غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

413

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خصال امير سار بوغادا قبوغابها در را جهة استمداد نزد امير شمس الدين مغول فرستاد و بهار در سنه تسع و ستعين و سبعمائه ايشان بازآمده آوازه وصول سپاه جته شايع گردانيد و امير همين اين خبر شنوده مضطرب گشت و بعلما و مشايخ تاشكند و خجند توسل جست تا امير تيمور را نصيحت نموده از سلوك طريق مخالفت بگذرانند و بجاده مستقيم موافقت رسانند و آنجماعت بمجلس همايون شتافته بزلال موعظت نايره خشم آنحضرت را تسكين دادند و در باب تمهيد بساط مصالحه چندان مبالغه نمودند كه امير تيمور گوركان غبار نقار امير حسين را به آب مكارم اخلاق از لوح خاطر فرو نشست و بنفس نفيس عازم ملاقات او گشته نوكرى پنجشنبه نام را جهة اعلام آنعزيمت از پيش فرستاد و متعاقب او در حركت آمده در اثناء راه بعضى از لشكريان امير حسين را كه از مصالحه تغافل نموده قصد آنحضرت داشتند مغلوب و منهزم گردانيد و چون در قينار منزل گزيد پنجشنبه بازآمد و خبر آورد كه امير حسين سوگندان بر زبان راند كه بعد من نسبت بصاحبقران وافر منقبت در مقام دوستى و محبت باشد و توران شاه نامى از خواص امير حسين مصحوب پنجشنبه به خدمت رسيد و قواعد عهد و پيمان را بايمان مؤكد گردانيد و امير تيمور گوركان عباس بهادر را همراه تورانشاه جهت همين كار نزد امير حسين روان گردانيد و امير حسين امير موسى و اولجايتو اپردى را با ده‌هزار سوار ارسال داشت تا با صاحبقران ستوده خصال عهد ملاقات تازه ساخته آنحضرت را پيش او برند و در روزى كه امير تيمور گوركان بعليا باد رسيد امير موسى بكومش گفت كه مزار علىابا آنجاست فرود آمد و سفرا آغاز تردد كرده مهم بران قرار يافت كه از طرفين هرسردارى با صد نفر پيش آيند و با هم ملاقات نمايند و برينموجب بتقديم رسانيده امير تيمور گوركان در وثاق امير موسى نزول اجلال نمود و وحشت و بيگانگى بالفت و يگانگى مبدل شد و امرا لشگرها را اجازت داده هريك بيورت خويش شتافتند و امير تيمور گوركان نيز بقبة الخضراء كش خراميده متوطنان آن بلده از استنشاق نسيم عدالتش از نوجانى يافتند . ذكر ملاقات امير حسين و امير تيمور گوركان و بيان بعضى از وقايع كه روى نمود در آن اوان بنا بر مخالفتى كه از شاهان بدخشان در خلال احوال گذشته بظهور پيوسته بود امير حسين بعد از آنكه خاطر از ممر صاحبقران عالى گهر جمع ساخت رايت عزيمت بصوب آن مملكت برافراخت و ملك حسين كرت ازينصورت وقوف يافته فوجى از سپاه غور و هراة را بحدود بلخ و شيرغان فرستاد تا دست بقتل و تاراج برآوردند و خبر تعدى غوريان بسمع شريف امير تيمور گوركان رسيده جهة تأديب ايشان از آب آمويه عبور نمود و آنجماعت خبر وصول آنحضرت را شنيده روى بصوب هرات آوردند و امير صاحبقران عازم ملاقات